Laxidasical
 

 

         
 

روی سرمان کاسه گذاشته‌اند که همیشه فکر می‌کرده‌ایم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه بوده است.

نیم‌کاسه‌ها رفته‌اند چشم‌ گذاشته‌اند که سرمان را راحت زیر کاسه بکنیم

که همیشه کاسه زیر کاسه.

کاسه.

کاسه.

١. من‌و‌تز (Manotez) اگر هم لیاقت خون‌بازی نداشته‌ باشد بی‌پناه بین توفان تن‌هایی‌ها رهایت می‌کند.

٢. خیلی وخیم است حالت دنیا وقتی ١% لذتی که از با تو بودن است را تو از بودن با نمی‌بری. خیلی.

٣. دلم یک‌ خبر خیلی خوب می‌خواهد.

٤. دارم کارهای خطرناک‌ (از آن‌هایی که پشت‌شان چند تا "خیلی" قورت خورده است) می‌کنم. حسن.

٥. من‌‌وتز گرفته‌ام.

 

v.b ---- 12:41 PM

 


 

عاشقانه‌ی‌ ٦:‌

 

از تو بگذشتم و بگذاشتم‌ت با دگران...وای به حال دگران..وای به حال دگران.

 

 

v.b ---- 8:37 PM

 


 

می‌خواستم که گل بخرم دیدمت به راه...اصلا گلی که من بخرم راه می‌رود..

. ...

 

v.b ---- 1:08 AM

 


 

11days to go

مرد آن‌گاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست...

 

v.b ---- 9:25 AM

 


 

عاشقانه‌ی ٥:‌

از آن روز که

چشم‌م را گرفت‌ی

تا امروز که

جلوی چشم‌م را

...

گرفته‌است گلویم

سخت

گرفته‌ام...

دست‌م بگیر...

 

v.b ---- 10:36 PM

 


 

عاشقانه‌ی ٤:‌

برای‌مان گفته‌اند که

آدم راه دیگری نداشت که

حوا

تنفس کند..

که خفه‌شد به دنیای‌دو‌نفره‌ی ابری آدم‌ها

..

هوا صاف بود هم.

 

 

 

v.b ---- 5:42 AM

 


 

تیر دارد می‌خورد به مرداد داغ دست‌های تو..

 

" نه تکلیف این ابرها روشن است،
نه تکلیف خورشید.
فقط
باد در باد در باد... "

 

 

 

v.b ---- 4:34 AM

 


 

عاشقانه‌ی ٣:‌

عوضی اگر فحش بدی نبود را می‌دادم آدم‌های مرتب‌تر از من هوار کنند توی صورتت عوضی.

 

v.b ---- 1:21 AM

 


 

عاشقانه‌ی ٢:‌

بگشای نقاب و در فرو بند

ماییم و تویی و "خانه‌ خالی"

مولانا

 

v.b ---- 12:36 PM

 


 

عاشقانه‌ی ١:‌

کاتالیزور تر شده‌ام.

 

v.b ---- 12:55 AM

 


 

In the palm of your hand...

" یه چیزی بین حرف و ناله می‌گم:

من و تن‌ها نذار به حال خودم

من همون گیج ِ بی‌حواس ِ تو ام !

توی این سال‌ها عوض نشدم

.........

!

"

 

v.b ---- 10:45 PM

 


 

صبح‌ها را باید رنگ زد

لب بوم

صبح‌ها

و برگشت بر سر دو راهی

و از وسط رفت

بومرنگ باید بود..

رنگ باید زد.

نیرنگ باید زد.

 

v.b ---- 3:57 AM

 


 

" آه ای عسل قله های دور دست!

..

 این خرس در کوه‌پایه‌ها خواهد مرد....."

 

 

v.b ---- 10:16 PM

 


 

"خانم میم الف گفت:‌ که خانم میلانی من را کتاب‌باز کرده است."

پ.ن: این یک پست جدی‌ است.

 

v.b ---- 12:35 AM

 


 

How Large!

احمقانه است...ولی

باید آاااااه‌ه‌ه‌ه...را هم خو‌و‌و‌و‌ب کشید..

خودت را که در دایره‌‌ی دوربین لبخند می‌زنی...خودت را که لبخند می‌زنی.

خودت را که در هوای تخت تنگ‌تر می‌کنی...خودت را که..

لبخند که می زنی..ولی..

احمقانه است...

 

v.b ---- 1:59 AM

 


 

من بی تو هیچم

تو باورم نکن....

پ.ن:‌

‌" باران که می‌وزد...باران که می‌وزد سوی چشمان‌م...باران که می‌وزد..

باران که می‌وزد...

تو شانه بزن..

باران که می....."

 

 

v.b ---- 10:55 PM

 


 

من تازه‌گی ‌ها فهمیده‌ام که شکست‌ها همه از یک‌جا شروع می‌شوند..باید با زنده‌گی راحت بود..خیلی راحت..حتی شاید راحت‌تر...من این بازی را خواهم باخت.

 

v.b ---- 1:02 AM

 


 

من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم

طاقت نمی‌دارم ولی...افتان و خیزان می‌برم..

از دست او جان می‌برم تا افکنم در پای او.....

تا تو نپنداری که من، از دست او جان می‌برم...

کپی‌رایت

 

v.b ---- 5:38 AM

 


 

ای خدا رزمنده‌ي پیروز من کی‌ خواهد آمد...

 

v.b ---- 1:07 AM

 


 

پ.ن: من را جهنم زنی غرق کرد که اسمش را بلد نبود..

من از ترکیب سادگی و زیبایی می‌ترسم..

ترس برادر مرگ است..

 

v.b ---- 3:06 AM

 


 

" همیشه صدایی بود که نمی‌گذاشت...

 که فرمان می‌داد
بیا پایین دختر

دم غروبی
از لب بوم

بیا پایین
بیا پایین
بیا پایین

پایین
پایین
پایین

..

.

"

طنین در دلتا.... طاهره صفار زاده

 

v.b ---- 3:33 AM

 


 

وقت‌َش دیگر نیست شاید معنی می‌دهد

که یعنی پنج سال پیش

که تو بی‌دست و پا تر بودی

و من بی‌دست‌در‌دست‌تر

و

 

v.b ---- 1:35 PM

 


 

"هدف‌مند"  هم‌شاگردی کلاس چهارم دبستان ما بود.

از آن همیشه کلاس چهارم‌ها

از آن‌ همیشه جا‌خالی پرکن‌های مکبر و موذن روی تخته‌ی اتاق سبز

از آن‌هایی که آخر یک‌روز مبصر می‌شدند

از آن‌هایی که الگو باید می‌شده‌اندمان.

...

یک‌روز همه‌‌ی مان را خواست

که برای دوست‌داشته‌شدن‌‌اش"یاران‌ه‌" بدهیم..

که خواب تابستانی‌ بیدارمان کرد به کلاس پنجم.

 

 

v.b ---- 1:30 PM

 


 

اینجا کسی اشتباه‌کرده است.

 

v.b ---- 12:16 AM

 


 

...Over-defined

"
نه بی‌ با

بی با نه!

با بی نه با نه!

با

با!

"

شکستن  در چهارده قطعه‌ی نو برای رویا و عروسی و مرگ. رضا‌ براهنی.

 

v.b ---- 9:44 PM

 


 

دکتر جون!.. توام؟!

 

v.b ---- 2:37 AM

 


 

آبی  ِ پرنده هیچ‌وقت تیر نمی‌خورد

امروز را باید

به حساب همه‌ی دل‌خوشی‌ها

چک کشید!

"بی‌ربط :‌ دلم‌ یک خبر خوب می‌خواهد."

 

v.b ---- 3:52 AM

 


 
 

vahid bazargan

 

Archive